سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دنبال عدالت
 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 88 اسفند 23 توسط علی صداقت | نظر

عیدنوروز از زبان امام صادق(ع)

 

معلى بن خنیس گوید: در روز نوروز بر امام صادق علیه‏السلام وارد شدم، ایشان فرمودند که آیا این روز را مى‏شناسى؟
عرض کردم: فدایت گردم این روز، روزى است که ایرانیان آن را گرامى داشته و به یکدیگر هدیه مى‏دهند، امام صادق، علیه‏السلام، فرمودند: قسم به خانه عتیقى که در مکه هست این ( نوروز ) ریشه طولانى و قدیمى دارد و برایت آن را توضیح مى‏دهم تا از آن مطلع شوى...‌‌‍‍‌‌
حضرت فرمود: اى معلى! نوروز، روزى است که خداوند در آن از بندگان خویش میثاق گرفت که جز او را عبادت و پرستش نکرده و به او شرک نورزند و به فرستادگان و پیامبرانش و نیز ائمه هدى ایمان بیاورند...
نوروز روزى است که کشتى نوح بر کوه جودى کناره گرفت و... 
و درست در همین روز است که پیامبر اسلام، حضرت على را بر شانه خود گذاشت تا او بتهاى قریش را از بیت الحرام پایین کشید و آنها را درهم شکست.
نوروز روزى است که پیامبر به اصحابش دستور داد تا در مورد خلافت و ولایت مؤمنان با حضرت على علیه‏السلام بیعت کنند....
و نوروز روزى است که حضرت على علیه‏السلام، بر اهل نهروان پیروز شد و ذوالثدیه را کشت و نوروز روزى است که قائم ما در آن روز ظاهر مى‏گردد
و بالاخره نوروز روزى است که قائم ما در این روز بر دجّال پیروز مى‏شود و او را بر زباله‏دان کوفه آویزان مى‏کند و
« ما من یوم نـیـروز إلاّ و نحن نتوقّع فیه الـــــفـرج، لانّه من ایامنا وایام شیعتنا »
و هیچ نوروزى نیست مگر آنکه ما در آن روزانتظار فرج (ظهور و پیروزی امام مهدی «عج») را  داریم چرا که این روز، از روزهاى ما و شیعیان ما است که ایرانیان آنرا گرامى دشته ولى شما (اعراب) آنرا ضایع نمودید ...

 
 

 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی مرواد از یادت

در شگفتم که در این مدت ایام فراق

nowrooz-1

عید نوروز را بر تمام هم میهنان عزیزم تبریک میگویم.چه فارس،ترک،عرب،لر،بلوچ،گیلانی،مازندرانی،ترکمن و...

برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت

برسان بندگی دختر رز گو به درآی

که دم و همت ما کرد ز بند آزادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست

جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت

بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد

طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

سال نوی همه ی شما دوستان مبارک باشه.امیدوارم در سال جدید همه ی بدی ها را به دور ریخته و با رویی خوش به استقبال بهار برویم.امیدوارم امسال هیچ غمی نداشته باشید.علی صداقت برای همه ی شما ها آرزو های خوب داره…

 

عید نوروز را بر تمام هم میهنان عزیزم تبریک میگویم.چه فارس،ترک،عرب،لر،بلوچ،گیلانی،مازندرانی،ترکمن و...

 




...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 88 اسفند 19 توسط علی صداقت | نظر

فلسفهء نیایش .  نوشته: دکتر على شریعتى

خدای “عقیده” مرا از دست “عقده ام” مصون بدار.

خدای به من قدرت تحمل عقیده “مخالف” ارزانى کن.

خدای رشد علمى و عقلى مرا از فضیلت “تعصب” و “احساس” و “اشراق” محروم نسازد.

خدای مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن “درست ” و “کامل” کسى، یا فکرى مثبت یا منفى قضاوت نکنم.

خدای جهل آمیخته با خودخواهى و حسد، مرا، رایگان، ابزار قتاله دشمن براى حمله به دوست، نسازد.

خدای شهرت، منى را که: “مى خواهم باشم”، قربانى منى که: “مى خواهند باشم” نکند.

خدای مرا از چهار زندان بزرگ انسان: “طبیعت”، “تاریخ”، “جامعه” و “خویشتن” رها کن، تا آنچنان که تو اى آفریدگار من، مرا آفریده اى خود آفریدگار خود باشم، نه که همچون حیوان خود را با محیط، که محیط را با خود تطبیق دهم.

خدای مرا از فقر ترجمه و زبونى تقلید نجات بخش، تا قالبهاى بى ارزش را بشکنم، تا در برابر ” قالب ریزى” غرب! بایستم و تا همچون اینها و آنها دیگران حرف نزنند و من فقط دهانم را تکان دهم.

خدای مرا یارى ده تا جامعه ام را بر ? پایه “کتاب، ترازو و آهن” استوار کنم، و دل را از ? سرچشمه “حقیقت، زیبایى و خیر” سیراب سازم. مذهب بى عوام، ایمان بى ریا، خوبى بى نمود، گستاخى بى حامى، مناعت بى غرور، عشق بى هوس، تنهایى در انبوه جمعیت، و دوست داشتن بى آنکه دوست بداند، روزى کن.

خدای به من زیستنى عطا کن که در لحظه مرگ، بر بى ثمرى لحظه اى که براى زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مردنى عطا کن که بر بیهودگیش، سوگوار نباشم. بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست میدارى.

خدای “چگونه زیستن” را تو به من بیاموز، “چگونه مردن” را خود خواهم آموخت.

خدای مى دانم که اسلام پیامبر تو با “نه” آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با “نه” آغاز شد (نه اى که على در شوراى عمر در پاسخ عبدالرحمن گفت). مرا اى فرستنده محمد و اى دوستدار على، به “اسلام آرى” و به “تشیع آرى” کافر گردان.

خدای “مسئولیت هاى شیعه بودن” را که على وار بودن و على وار زیستن و على وار مردن است، و على وار پرستیدن و على وار اندیشیدن و على وار جهاد کردن و على وار کار کردن و على وار سخن گفتن و على وار سکوت کردن است تا آنجا که در توان این بنده ناتوان على است، همواره فرا یادم آر.

به عنوان یک “من على وار”: یک روح در چند بعد: خداوند سخن بر منبر، خداوند پرستش در محراب، خداوند کار در زمین، خداوند پیکار در صحنه، خداوند وفا در کنار محمد (ص)، خداوند مسئولیت در جامعه، خداوند پارسایى در زندگى، خداوند دانش در اسلام، خداوند انقلاب در زمان، خداوند عدل در حکومت، خداوند قلم در نهج البلاغه، خداوند پدرى و انسان پرورى در خانواده، و… بنده خدا در همه جا و همه وقت.

و به عنوان یک شیعى مسئول، وفادار به مکتب، وحدت و عدالت که سه فصل زندگى اوست، و رهایى و برابرى که مذهب اوست و فدا کردن همه مصلحتها، در پاى حقیقت که رفتار اوست.

خدای “اینها” على را تا خدا بالا مى برند، و آنگاه او را در سطح کسى که از ترس، به “خلاف شرع” راى مى دهد و با خائن بیعت مى کند پایین مى آودند! تسبیح گوى ولایت جورند و رجز خوان که: نعمت ولایت على داریم.

خدای “اخلاص” و “اخلاص” و “اخلاص” خدای در روح من، اختلاف در “انسانیت” را، با اختلاف در “فکر” و اختلاف در “رابطه”، با هم میامیز، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را، باز شناسم.

خدای مرا بخاطر حسد، کینه و غرض، عملهء آماتور ظلمه مگردان.

خدای خود خواهى را چنان در من بکش، یا چندان برکش، تا خود خواهى دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدای مرا، درایمان، “اطاعت مطلق” بخش تا در جهان “عصیان مطلق” باشم.

خدای مرا به ابتذال آرامش و خوشبختى مکشان، اضطراب هاى بزرگ، غمهاى ارجمند و حیرت هاى عظیم را به روحم عطا کن.

خدای اندیشه و احساس مرا در سطحى پایین میاور که زرنگى هاى حقیر و پستى هاى نکبت بار، و پلید “شبه آدمهاى اندک” را متوجه شوم.

خدای آتش مقدس “شک” را آنچنان در من بیفروز تا همه “یقین”هایى را که در من نقش کرده اند، بسوزد. و آنگاه از پس توده این خاکستر، لبخند مهراور بر لبهاى صبح یقینى، شسته از غبار، طلوع کند.

خدای مرا ازاین فاجعه پلید “مصلحت پرستى” که چون همه گیر شده، وقاحتش از یاد رفته و بیماریى شده که از فرط عمومیتش، هر که از آن سالم مانده، بیمار مى نماید مصون بدار، ت “به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعى نکنم”.

خدای رحمتى کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتى نامم را در خطر ایمانم افکنم، تا از آنها باشم که پول دنیا را مى گیرند و براى دین کار مى کنند، نه از آنها که پول دین! را مى گیرند و براى دنیا کار مى کنند.

خدای قناعت، صبر و تحمل را از ملتم باز گیر و به من ارزانى دار.

خدای این خورده بین حسابگر مصلحت پرست را که بر دو شاه بال “هجرت” از “هست”، و “معراج” به “باشد” م، بندهاى بیشمار مى زند در زیر گامهاى این کاروان شعله هاى بیقرار شوق، که در من شتابان مى گذرد، نابود کن!

خدای مرا از نکبت دوستى ها و دشمنى هاى ارواح حقیر در پناه روحهاى پرشکوه چون على و دلهاى زیباى همه قرنها – از گیلگوش تا سارتر و از لوپى تا عین القضات، و از مهراوه تا رزاس، پاک گردان.

خدای تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن على، سپاس مى گزارم که دشمنان مرا از میان احمق ها برگزیدى، که چند دشمن ابله، نعمتى است که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا مى کند.

خدای مرا هرگز مراد بى شعورها و محبوب نمکهاى میوه مگردان.

خدای بر اراده، دانش، عصیان، بى نیازى، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهایى ام بیفزاى.

خدای این کلام مقدسى را که به روسو الهام کرده اى، هرگز از یاد من مبر که: “من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را براى تو و عقاید تو فدا کنم”.

خدای “جامعه ام” را از بیمارى تصوف و معنویت زدگى شفا بخش، تا به زندگى و واقعیت بازگردد، و مرا از ابتذال زندگى و بیمارى واقعیت زدگى نجات بخش، تا به آزادى عرفانى و کمال معنوى برسم.

خدای به روشنفکرانى که اقتصاد را “اصل” مى دانند، بیاموز که: اقتصاد “هدف” نیست، و به مذهبى ها که “کمال” را هدف مى دانند، بیاموز که: اقتصاد هم “اصل” است.

خدای این آیه را که بر زبان داستایوسکى رانده اى، بر دلهاى روشنفکران فرود آر که: “اگر خدا نباشد، همه چیز مجاز است”. جهان فاقد معنى و زندگى فاقد هدف و انسان پوچ است، و انسان فاقد معنى، فاقد مسئولیت نیز هست.

خدای در برابر هر آن چه انسان ماندن را به تباهى مى کشاند، مرا، با “نداشتن” و “نخواستن”، روئین تن کن.

خدای به مذهبى ها بفهمان که: آدم از خاک است، بگو که: یک پدیده مادى نیز به همان اندازه خدا را معنى مى کند که یک پدیده غیبى، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت. و مذهب، اگر پیش از مرگ، به کار نیاید، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

خدای کافر کیست؟ مسلمان کیست؟ شیعه کیست؟ سنّى کیست؟ مرزهاى درست هر کدام، کدام است؟

خدای مگذار که: ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر، مرا با کسبه دین، با حمله تعصب و عمله ارتجاع، هم آواز کند. که آزادى ام اسیر پسند عوام گردد. که “دینم”، در پس “وجهه دینى ام”، دفن شود، که آنچه را “حق مى دانم”، بخاطر آنکه “بد مى دانند” کتمان نکنم.

خدای

اى خداوندا! به علماى ما مسئولیت، و به عوام ما علم، به مومنان ما روشنایى، و به روشنفکران ما ایمان، و به متعصبین ما فهم، و به فهمیدگان ما تعصب، به زنان ما شعور و به مردان ما شرف، و به پیران ما آگاهى و به جوانان ما اصالت، به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما…. نیز عقیده، به خفتگان ما بیدارى و به بیداران ما اراده، به مبلغان ما حقیقت و به دینداران ما دین، به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان مادرد، و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف ، به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به محافظه کاران ما گستاخى، و به نشستگان ما قیام و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حیات، و به کوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد، وبه مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما على، و به فرقه هاى ما وحدت، و به حسودان شفاء به خودبینان ما انصاف، به فحاشان ما ادب، به مجاهدان ما صبر و به مردم خودآگاهى، و به همه ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکارى و شایستگى نجات و عزت ببخشا!




...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 88 اسفند 12 توسط علی صداقت | نظر

 

ای خداوند!

 

ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم
و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید
و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه کاران ما گشتاخی
و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان
و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فریاد
و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی(ع)
و به فرقه های ما وحدت
و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خودآگاهی
و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت
ببخش

الهی آمین




...

طبقه بندی: دکترعلی شریعتی
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 88 اسفند 11 توسط علی صداقت | نظر

داستان ارزش :.....

سخنران در حالی که یک بیست دلاری را بالای سر برده بود

از 200نفر حاضردر

سمینارپرسید چه کسی این 20دلاری را می خواه؟؟


در واقع چه اهمیتی دارد که من این 20دلاری را چه کار کنم


همه دستها را بالا برند
بعد پول را مچاله کرد و دوباره گفت هنوز کسی هست که

این 20دلاری را

بخواهد باز همه دستها را بالا بردند سپس اسکناس را روی

زمین انداخت و با پا

پول را مچاله کرد وباز هم گفت کسی پول را میخواهد.دستها

همچنان بالا

 بود.سخران گفت دوستان من شما همگی درس ارزشمندی

را یاد گرفتید.

 

مهم است که شما

هنوز ان را می خواهیدچون ارزش ان کم نشده است.این

 اسکناس هنوز 20دلار

 می ارزد.

ما در زندگی ممکن است به خاطر شرایطی زمین بخوریم

و مچاله و کثیف شویم و احساس کنیم که بی ارزش

شده ایم.

اما اصلا مهم نیست که چه اتفاقی افتاده است


مهم این است شما هرگز ارزش خود را از دست نداده اید

چون

هنوز کسانی هستند که شما را دوست داشته باشند.

 

مدت زیادی از تولد برادر دیوید کوچولو نگذشته بود. دیوید مدام به پدر و مادرش اصرار میکرد که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند.

 

 

پدر و مادر می‌ترسیدند دیوید هم مثل بیشتر بچه‌های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند. این بود که جوابشان همیشه نه بود. اما در رفتار دیوید هیچ نشانی از حسادت دیده نمی‌شد، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می‌شد؛‌ بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند.

دیوید با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست. اما لای در باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاوش می‌توانستند مخفیانه نگاه کنند و بشنوند. آنها دیوید کوچولو را دیدند که آهسته به طرف برادر کوچکترش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت: نی‌نی کوچولو!!! به من بگو :

 

خدا چه جوریه؟ من داره یادم میره!




...

طبقه بندی: داستان ها
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 88 اسفند 9 توسط علی صداقت | نظر

اشعار سنگ مزار شهیدان

 

گر چه شد گلگون ز خون قد رسایت ای شهید
گر چه شد افسرده دلها از برایت ای شهید
گر چه دست از جان بشستی در ره احقاق حق
عمر جاویدان گرفتی از خدایت ای شهید


925
ترا جانا سر سودای ما نیست
و یا از حسن خود پروای ما نیست
اگررفتند یارانم از این خاک
بدان اینجا از این پس جای ما نیست


930
ای خوشا اندیشه ای همچون شهیدان داشتن
جان رها کردن به در همواره جانان داشتن
تن به سازش در ندادن با خدانشناس
حس نفرت تا ابد با خط شیطان داشتن

931
شهید عشق در میدان پیکار
چو پروانه بسوزد در ره یار
نویسد بر حریر لاله خون
خداوندا خمینی را نگهدار


933
به روز رزم با فرمان رهبر
شدی در جنگ با خصم ستمگر
وضو کردی تو با خون ای برادر
نماز عاشقان خواندی به سنگر

935
عاشق آن بی که دائم در بلا بی
ایوب آسا به کرمان مبتلا بی
حسن آسا بنوشد کاسه زهر
حسین آسا شهید کربلا بی

936
ای شهیدان خوش بیارامیددر گلزار عشق
چون شمایان مصحف نورید در دربار عشق
ای شهیدان خدائی یادتان جاوید باد
خونتان میراث دار دفتر خورشید باد

937
رهگذر اینجا زمین کربلای کشته هاست
این زمین لاله گون کرب و بلای تشنه هاست
کن نظر ای رهگذر بر خاک پاک این دیار
گر که چشمان تو با این غربت آباد آشناست


938
در راه خدا تن به خطر باید داد
در مقدم انقلاب سر باید داد
آن شیرزنی که شوهرش گشته شهید
میگفت در این راه پسر باید داد

939
براه عشق باید خون فشانیم
ز خون باید که ما جیحون فشانیم
بمیدان شهادت تا سحرگاه
بیا با هم نماز خون بخوانیم




...

طبقه بندی: شهدا
درباره وبلاگ

ااز مولا علی (ع) سوال شد که میان حق و باطل چه اندازه است ؟ امام (ع) فرمودند : چهار انگشت. امام (ع) دست خود را میان گوش و چشمانش گذاشت و فرمود : هرچه را با چشم دیدی درست است و هرچه را به گوش شنیدی بیشترش نادرست است و دروغ است. خصال الصدوق جلد 1 صفحه 220
آخرین مطالب
آرشیو
موضوعات
پیوند ها
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
کل بازدید : 119474
بازدید امروز :51
بازدید دیروز : 44
تعداد کل پست ها : 90
لوگو دوستان
««««« آخرالزمان »»»»»
جاده های مه آلود
هه هه هه.....
نهان خانه ی دل
● بندیر ●
جبهه وبلاگی غدیر
مهر بر لب زده
رقصی میان میدان مین
وبلاگ شخصی مهندس محی الدین اله دادی
کانون فرهنگی شهدا
****شهرستان  بجنورد****
آخرالزمان و منتظران ظهور
آقاشیر
دانلود بازی موبایل بازی موبایل بازی موبایل بازی موبایل
بوی سیب
جاده مه گرفته
شبستان
ختم قرآن ، ختم صلوات --- توشه آخرت
نه/ دی/ هشتاد و هشت
هر چی تو فکرته
کلبه حقیرانه من
پاتوق دخترها وپسرها
« عــــــفـــــــاف و حـــــجــــــاب »
سوادکوهی ریکا
نوستالوژی دل ....
راه و راهنما
پر شکسته
انتظار نور
برو بچه های ارزشی
پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان
داود ملکزاده خاصلویی
عکس
امیدزهرا   omidezahra
صبح دیگری در راه است ....
PATRIS
حرف های قشنگ
همه رقم  مفت!!!!!
شمیم انتظار
من گذشته من
هر روز به روزیم
صرفا جهت اطلاع
عشق طلاست
هر چی بخوای هست فقط اگر مشکلی داره به خودم بگ&
کلبه تنهایی
دکتر علی حاجی ستوده
تکنیک های تست زنی ، جزوات کنکور ، سوالات دبیرستان و پیش دانشگاهی
خـــوش آمدیــــد....
یا زهرا (س) مدد
باران
اردبیل شهری برای همه
همه چی پیدا میشه ( جک شعر ظنز عکس )
فیلم، کارتون، سریال، موسیقی، پاپ، ایرانی
دانشـــــــــمندی برای تمــــــــام فصــــــــــول
سیمرغ
ترنج
موج آزاد اندیشی اسلامی
زندگی باید کرد...
فاااااصله...
*** تا همیشه با تو ***
سوز و گداز
رایحه ظهور به مشام می رسد! از کجاست؟
امکانات جانبی