دنبال عدالت |
|
نوشته شده در تاریخ یادداشت ثابت - پنج شنبه 91 خرداد 26 توسط علی صداقت
| نظر
بسمه تعالی
سلام تو یه روز زمستونی با ماشین از خونه داشتم می رفتم محل کار خواب آلود بودم ولی بخاری ماشین کار نمیکرد و هوای سرد چرتم پاره کرده بود .رادیو رو روشن کرده بودموبه یه موسیقی ملایم گوش میدادم به یه چهاراه رسیدم چراغ قرمز بود یکدفعه نوجوان یا بهتر بگم کودکی که روزنامه به دست داشت رو دیدم که توی هوای به این سردی داره به سمت یه خاور میره من تعجب کردم اون کودک رو با چشم دنبال کردم تا ببینم چکار میکنه یکدفعه دیدم که اون بچه بخاطر هوای سردی که بیرون حاکم بود با اگزوز خاور داشت پاهاو دست های کوچک وزحمتکشش رو گرم میکرد. این صحنه خیلی دل منو سوزوندیعنی این کودک از ساعت چند بیداره؟ واز کی تو این سرما داره روزنامه میفروشه ؟وچرا؟کودکی باین سن و این جثه به این کوچکی که الان باید تفریحات و شیطنتهای کودکی را بکنه یا خواب باشه باید اینجا ودراین سرما کار کند. یعنی ما داریم به کجا میریم یاد برادر کوچکم افتادم که الان راحت توی اتاق خوابش با آرامش خوابیده وساعت 7صبح بیدار میشه صبحونه مادر میذاره جلوش مادر اینقدر منتش رو میکشه تا یه لقمه بخوره و بعد هم راهی مدرسه میکندش. به نظر من حالا درسته این موارد ومشکلات مقصر خانواده ها هستند ولی مسئولین ماهم در این مورد مقصرند .یعنی نمیتونستند اگر می خواهند به این کودکان کمک کنند کارهای بهتر و ساده تری به آنها بدهند ...... ویا آن پول نفت -گاز -معادن -صادرات غیر نفتی سهم این کودک نمیشود .وفقط سهم آقایان به اصطلاح خدمتگزار مردم ودلسوزه مردم وسهم آقایان مه آفرید خسروی -خاوری و....امثال هم که تعدادشون هم ماشا.. کم نیست. والله اگه علی(ع) بود این افراد رو زنده زنده میسوزوندکه بیت المال رو به غارت نبرند .میدونید بخاطر دزدی ها و جنایات اینها چه تعدادی از مردم ما جوون خودشون رو از دست میدن. میدونید اکثر جنایت ها بخاطر فقر مالی ؟ تو رو خدا آبروی کشور اسلامی رو حفظ کنید؟ توروخدا نذارید عدالت علی (ع) پایمال بشه؟ توروخدانذارید جوون های ما از این مملکت که با خون شهدا حفظ شده برگرند؟ توروخدا نذارید اسلام وایران به چشم جوون های ما یه کشور دروغگو به شمار بیاد؟ از یه مقام مسئول شنیدم که میگفت درچند تا از مدارس مشهد حدود 70 تا 80 جوون ایرانی به دین مسیحیت روی آوردندخب میدونید دلیلش چیه واسه اینه که ما اهداف و کارها و راهنمایی هایی که قران اسلام و پیامبران به ما آموختندرو میبینیم میشنویم ولی خودمون عمل نمیکنیم. بعد مسئولینی که دینشون اسلام وبه اون عمل نمیکنن میشن دروغگو واون جوون هم به مشکل برمیخوره و این کار رو میکنه. وفقط فقط میگم .................... اللهم عجل ولیک فرج
علی صداقت ... نوشته شده در تاریخ سه شنبه 92 فروردین 27 توسط علی صداقت
| نظر
پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند
ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید :
بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ،آب دهانش را قورت دادخواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت برگه مجتبی ، دست به دست بین معلم ها می گشتاشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود امتحان ریاضی ثلث اول :
سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما سئوال : عضو خنثی در جمع کدام است ؟ جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله ریحانهکه بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری نداردو گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند سئوال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست ؟ جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم، بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست معلم ریاضی اشکش را با گوشه برگه مجتبی پاک کرد و ادامه داد سئوال : نامساوی را تعریف کنید جواب : نامساوی یعنی ، یعنی ، رابطه ما با آنها ، از مابهتران ، اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد ، الهی که نباشد سئوال : خاصیت بخش پذیری چیست ؟ جواب : همان خاصیت پول داری است آقا ،که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی و گرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان تو راه خانه فوت می کنی سئوال : کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی است ؟ جواب : خط فقر ، که تولد لیلا ، خواهرم را ، سریعا به مرگش متصل کرد برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیر خوانا ، که شاید اثر قطره اشک مجتبی بود معلم ریاضی ، ادامه نداد برگه را تا کرد ، بوسید و در جیبش گذاشت مجتبی دم در حیاط مدرسه رسیده بود ، برگشت با صدای لرزانش فریاد زد آقا اجازه : گفتید هیچی نمی شیم ؟ هیچی ؟ بعد عقب عقب رفت ، در حیاط را بوسید و پشت در گم شد دفتر مشق
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…
دخترک خودش را جمع و جور کرد، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انضباطش باهاش صحبت کنم دخترک چانه لرزانش را جمع کرد… بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت : خانوم… مادرم مریضه… اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن… اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد… اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه… اونوقت… اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم… اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم… معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین … و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد… غذای سگ
توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد … یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت : ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم … آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش … همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت : چی مِخی نِنه ؟ پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت : هَمی ره گُوشت بده نِنه !
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت : پُونصَد تُومَن فَقَط آشغال گوشت مِشِه نِنه … بُدُم ؟ پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه ! قصاب آشغال گوشت های اون جوون رو میکند میذاشت برای پیره زن …..اون جوونی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش بازی میکرد گفت : اینارو واسه سگت میخوای مادر ؟ پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت : سَگ ؟ جوون گفت اّره … سگ من این فیله هارو هم با ناز میخوره … سگ شما چجوری اینارو میخوره ؟ پیرزن گفت : مُخُوره دیگه نِنه … شیکم گوشنه سَنگم مُخُوره … جوون گفت نژادش چیه مادر ؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه …ایناره بره بچه هام ماخام اّبگوشت بار بیذارم ! جوونه رنگش عوض شد … یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشتای پیرزن … پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگیریفته بُودی ؟ جوون گفت چرا ! پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُورم نِنه … بعد گوشت فیله رو گذاشت اونطرف و آشغال گوشتاش رو برداشت و رفت ! قصابه شروع کرد به وراجی که خوبی به این جماعت نیومده آقا … و از این خزعبلات … و من همینجور مات مونده بودم !! *
*
*
*
*
داستان مردم شهر من ، داستان پسرک فال فروشی است که کف خیابان برای یک لقمه نان میگرید!
چهره زیبای دستان خسته یک پدر برای عیدی دخترش ! پینه های دست مادریست برای یک جرعه نفس! آری داستان ، داستان فقر است. این چیزها را که میشنوم غصه ام میگیرد. چه کار میشود کرد؟ کمک؟
واقعاً راه حل مشکل فقر در ایران چیست؟
... نوشته شده در تاریخ شنبه 91 دی 9 توسط علی صداقت
| نظر
اساس و هدف متعالی حکومت امیرالمؤمنین(ع) را برقراری قسط و عدالت در جامعه تشکیل می داد. آن حضرت عدالت را به عنوان هدف بزرگ و الهی و انسانی و اسلامی خود می دانست و در راه تحقق آن از هر نوع کوششی دریغ نمی داشت. تاریخ بشریت سراغ ندارد رهبری این همه نسبت به تحقق و اجرای عدالت پافشاری و سخت گیری نموده باشد. حضرت برای برقراری آن رنجهای فراوان برد و جنگهای قدرت طلبانه و خودسرانه ای بر وی تحمیل شد و سرانجام نیز در همین مسیر به شهادت رسید. عدالت فضیلت زمامدار است.»
... نوشته شده در تاریخ دوشنبه 91 خرداد 22 توسط علی صداقت
| نظر
محمد رحیم خان نسفچی باشی از طرف امیر کبیر به حکومت خوی منصوب شده بود. در ایام حکمرانی خویش ظروفی را که در آنجا از مس می ساختند نسبت به ظروف مسی که در شهرهای دیگر ساخته می شد بهتر دید و معادل چند صندوق از این ظروف خریداری کرد و به عنوان هدیه به نزد امیر کبیر فرستاد . امیر اجازه باز کردن آن صندوق ها را نداد و دستور داد همه آن ها را پس بفرستند و از او بپرسند :این ظروف را از کجا و به چه قیمتی خریده ای ؟ من حکومت خوی را به تو سپرده ام و گرفتن خراج دیوان را به تو واگذار کرده ام تقسیم آن را نیز معین کرده ام که چه مبلغ از آن متعلق به پادشاه است و چه مبلغ از آن دولت و چه میزان مخارج حکومت شما . آنچه اختصاص به شاه دارد باید به خزانه برسد و اگر این ها را از سهم دولت خریده ای من ظرف نخواسته ام و اگر از سهم خویش خریده ای سهم تو را به قدری نداده ام که بتوانی ای همه ظرف بخری و هدیه کنی. اما اگر این ظروف برای رشوه و زبان بندی است که در تجاوز به حق مردم مانعی نداشته باشی باید بگویم سخت در اشتباهی و راه به خطا پیموده ای.
منبع: نوادالامیر ... نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 91 اردیبهشت 13 توسط علی صداقت
| نظر
مرد سرتو بالا بگیر! از چی خجالت میکشی؟
... ![]() |